MOJTABA.MZ
مـرگ نـه سـفری بی بـازگـشـت اسـت ،، و نـه ناگـهان مـحـو شـدن
مـرگ دوسـت نـداشــتن تـوست ـــ درسـت آن مـوقـع که بـایـد دوسـت بـداری
بـاران و بـاد و خـیـابـانـها هـمه شـاهـدنـد
هـر چـه هـسـت ، خـوب می گـذرد ایـن روزهـا
کـم کـم می روم کـه آدم شـوم .. بـا تــو
هـمیـشه از نگاه تـو بـا تـو عـبـور می کـنم ... از ایـنکه عـاشـق تـوام حـس غـرور می کـنم
دوبـاره بـا سـلام تـو تـازهء تـازه می شـوم ... بـا نـفـس ساده تـو غـرق تـرانه می شـوم
" بـا تـو سـتـاره می شـوم "
ایـن فـضای بـدون تـو ایـن هـوای بـدون تـو ایـن بـاران بـدون تـو یـا هـمیـن زمـستـان بـدون تـو وقـتی تـو نـباشـی هـمه چـیـزبـدون تـوسـت زیـربـاران قـدم زدیـم ... قـدم زدیـم تـا تـه یک راه پُـر پـیچ و خـم خـیـس شـدیـم و خـندیـدیـم هـمه جا سکـوت بـود و مـن فـقـط صـدای نـفسـهایت را می شـنـیـدم نـگـران خـودم کـه نـه ، دلـشوره تـورا داشـتـم نـکـند بـیـمار شـوی راسـتی چـرا گـم شـدیـم ؟! مـن کـه درهـوای بـا تـو بـودن می زیـسـتم ، تـو چـرا راه را گـم کـردی ؟! گـم شـدیـم اما ، پـیـدا شـدیـم آخـر... خـفـه می شـوم اگـر روزی در هـوای تـو نـفس نکـشـم ...
آنکس که درد عشق بداند
اشکی بر این سخن بیفشاند:
.
این سان که ذرّه های دل بی قرار من
سر در کمند عشق تو،جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال،
روزی غبار ما را،آشفته پوی باد
در دوردست دشتی از دیده ها نهان،
بر برگِ ارغوانی،
- پیچیده با خزان -
یا پای جویباری، - چون اشک ما روان –
پهلوی یکدیگر بنشاند! ما را به یکدیگر برساند!
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
عزیز دل:
دوستت می دارم،دوستم داشته باش
عمق احساس مرا،تو بدانی ای کاش
دوستت می دارم،از خودم بیشترت
خویش می دانمت از،هر کسی خویش تَرَت
تو به من نزدیکی،بیشتر از هر کس
به من از من حتّی،به من از خون و نفس
نازُکای تن تو،مثل پیچک به تنم
پیچد و حیرانم،که تویی یا که منم
دستهایت چو مرا،می فشارند به خویش
از خدا می گذرم،از خدا حتّی بیش
به خدا می ترسم،نکند خواب است این
که تنش نرم و زلال تر ازآب است این
گر طبیبی تو که کاش،کاش بیمار شوم
گر تو خوابی،نکند،زود بیدار شوم
گر بهشتی باشد،سرزمین تن توست
همه بستان بهشت،یک گل دامن توست
. . . بهترینم:
من یه کوچه،تک و تنها،بی عبورم
اگه نگذری همیشه سوت و کورم
من یه برگم،اگه باشی تو یه عابر
یا یه آبادی،اگه باشی مسافر
.
.
رهگذر!سکوت این کوچه رو بشکن
تا سحر شِه شبِ تنهای تو با من
حالا که کوچه امیدش یه عبوره
نگو سخته،نگو دیره،نگو دوره
.
.
اگه دوری اگه نزدیک،اگه تنها اگه تاریک
همدمِ غربتِ تو منم،همین کوچه تاریک
شبِ تنهای تو،بی کوچه که انتها نداره
شبِ من،غیر قدمهای تو که صدا نداره
. . . عزیز دلم:
من یه بغضم،تو یه تسکین،من کویرم وتو دریا
تو بمون با من عاشق،تو بمون مثل یه رویا
روی دیوارِ اتاقم اگه پنجره ندارم
اگه باید تا همیشه هِی مثهِ ابرا ببارم
اگه رنگِ آسمونم جای آبی رنگِ دوده
اگه سبزیِ تنِ من،پُرِ غنچه کبوده
اگه شولای تنِ من همیشه رنگِ سیاهه
اگه شونه نحیفم زخمیِ بارِ گناهه
من یه بغضم،تو یه تسکین،من کویرم وتو دریا
تو بمون با من عاشق،تو بمون مثل یه رویا
لـبخـنـد زدم بـه چـشـمان هـرجـایی ات ...
و تـو لـبخـنـد زدی بـه چـشـمان پُـرازسـئـوالـم
اشـتـبـاه نـه ازمـن ، کـه گـویی از ساده دلـی
واشـتـبـاه نه از تـو، که گـویی خودخواهی را به هـوای عـشـق بـه روحت دمـیده انـد
هـیـچ آیـنـه ای قـسـم یـاد نـمی کـنـد بـرسـادگی چـشـمانـت
و هـیـچ دریـایی تـیـرگی نـمی شـویـد ازسکـوتـت
و مـن هـنـوز لـبخـند می زنـم بـه چـشمان هــرجایـی ات
نـه بـه هـوای مـرد بـودن ،... کـه بـه هـوای حـقارت رویـاهـایـت ...
دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم
دوست دارم